در جامعه ما نگاهی منفی به ثروت و ثروتمندان وجود دارد. در این مقاله سعی داریم از دید روانشناسی و جامعه شناسی به چرایی و چگونگی شکل گیری این منفی نگری بپردازیم .
دقت کنید که منفی نگری در اینجا به معنی نخواستن نیست چرا که میشود پول را خواست و همچنین نگرشی منفی به آن داشت .
روانشناسان بین "خواستن " و "دوست داشتن" تفاوت قائل میشوند .
مثلا ما دارویی تلخ را برای درمان میخواهیم اما آن را دوست نداریم .
در این مقاله بحث اصلی ما راجع به این موضوع است :
چرا ما نگرشی منفی نسبت به ثروت و ثروتمندان پیدا کرده ایم و چرا این نگرش و دیدگاهی غلط است؟؟
در حقیقت ما نسبت به پول و افراد پولدار پیش داوری و تصور ِقالبیِ منفی پیدا کرده ایم.حال ببینیم که این تصورات قالبی و پیش داوری ها چگونه شکل میگیرند:
تصور قالبی یا استریوتایپ، برچسبی است که به افرادی که متعلق به گروهی خاص هستند میزنیم.
یا در تعریفی دیگر :
"برداشتی که از اعضای گروه های مختلف داریم از باور های ما درباره آنها شکل میگیرد . وقتی همه این باورهارا قبول داریم و آنها را در مورد ویژگی های شخصی ، خصوصا صفات شخصیتی و رفتار های یک گروه از افراد به کار میبریم ، از تصورات قالبی صحبت میشود"1
مثلا : خانوم ها رانندگیشان بد است ! شیرازی ها تنبل اند ! اصفهانی ها خسیس اند ، ترک ها غیرتی اند و به همین ترتیب، ثروتمندان دزد اند یا پول کثیف است و...
این تصورات قالبی، به شناخت ما از دیگران کمک میکنند و به بُعد شناختی انسان تعلق دارد .
و اما عنصر شناختی بعدی پیش داوری ها هستند،که از بُعد عاطفی شناخت نشأت میگیرند در واقع پیشداوری ها در زمره ی نگرشها به حساب می آیند .
وقتی از پیش داوری ها سخن به میان می آید معمولا نگرش منفی آن در ذهن نقش می بندد ، اما خوب است بدانیم که پیش داوری های مثبت نیز وجود دارند."2
اثر هاله ای نیز نوعی خطای شناختی است که ما به دلیل یک تجربه ی جزئی و شخصی ، نگرش را به افراد و یا موضوعات زیادی تعمیم می دهیم.
مثلا :برخورد ما با یک فرد ثروتمند که او را انسانی خوب و شریف نمی دانیم و به دنبال این برچسب و قضاوت نچندان انسانی، یک نتیجه گیری غلط میکنیم که هم ثروت بد است و هم ثروتمندان افرادی ناحسابی هستند که ثروتشان را از راه نادرست بدست آورده اند.
تصورات قالبی و پیش داوری ها آنجایی ظاهر میشوند که یک فرد بعد از دیدن فردی دیگر سوار بر ماشین چند صد میلیونی به او فحش داده و فکر میکند که او فردی دزد و شیاد است .
نمود دیگرو عمیق تری از تصورات قالبی و پیش داوری ها در ادبیات و محاورات ما دیده میشوند ؛ مانند : "پول چرک کف دسته !" ، "کفن که جیب نداره !" ، "هرکه بامش بیش برفش بیشتر! " ، " هیچ پولداری از راه درست پولدار نشده! "،"پول از هردری بیاد خوشبختی از همون در میره! "و ...
نقش رسانه در این منفی نگری:
در اکثر فیلم ها ما شاهد نقش های منفی در مقام فردی ثروتمند هستیم. و در مقابل آن افرادی ضعیف ، مظلوم و ستم دیده را می بینیم که دقیقا از سمت آن فرد ثروتمند مورد ظلم واقع شده اند.
فرد ثروتمند انسانی بی اخلاق و دارای خصوصیات شخصیتی منفی است در حالی که فرد ستم دیده انسانی با خدا و مهربان است که بسیار فقیر و بدبخت است.
برای مثال می توان به سریال شاید برای شما هم اتفاق بیفتد و یا کلید اسرار اشاره کرد. در این سریال ها در 99 درصد مواقع چهره های مثبت سریال دارای وضع اقتصادی نا مطلوب و چهره های منفی ثروتمندان هستند. پیامی که این تصاویر به ذهن ما منتقل میکنند؛به این صورت است که پول و آدم پولدار هر دو بد هستند، و اکثرا این پول است که از افراد انسانی بد میسازد.این در حالی است که فقر و بی پولی افرادی با خصوصیات انسانی میسازد. این تصاویر ذهنی باعث بوجود آمدن این تصو قالبی و پیش داوری در ذهن ما میشود:
ثروت = بد
بی پولی = خوب
بعد از این تاثیرات ذهن ما توسط خطاهای شناختی (مخصوصا خطای استریو تایپ و هاله ای )به راحتی دچار کجروی میشود.
خطای شناختی : در مورد خطای شناختی میتوان مقاله ای جداگانه نوشت اما در این جا به توضیحی مختصر اکتفا میکنیم . خطای شناختی یعنی نوعی کجروی در تفکرات ما .برخی عوامل باعث میشوند تا ذهن ما دچار تحریف از واقعیت شود.
نقش آموزش و پرورش در این منفی نگری :
کودکان در مدارس با یکی از اولین سوالاتی که رو به رو میشوند این است که علم بهتر است یا ثروت؟
این سوال از عمومی ترین و پرتکرارترین موضوعات انشا نیز است.و تقریبا همه ی ما تجربه ی نوشتن املایی با موضوع " علم بهتر است یا ثروت ؟" را داشته ایم.
در دروس نیز ما شاهد عالمان و دانشمندان فقیر بوده ایم.و به دلیل این ارزش گذاری های غلط ما در مدرسه به نوعی مجبور بودیم تا علم را انتخاب کنیم . زیرا با انتخاب ثروت به عنوان فردی مادی گرا تلقی می شدیم و واکنش جالبی دریافت نمیکردیم.واما کسانی که علم را انتخاب میکردند حتی اگر چرند و پرند هم مینوشتند به دلیل حسن انتخابشان معلم به آنان نمره ی خوبی میداد و افرادی پایبند به ارزش ها تلقی میشدند.
در صورتی که امروزه دیگر نمیتوان علم و تحصیل را در مقابل و متضاد با ثروت دانست چرا که امروزه دیگر بدون پول نمی توان درس خواند و تحصیل کرد.
و اما سوالی که پیش می آید این است:
چرا باید از پول فرار میکردیم ؟
چرا باید پول را مقابل علم قرار میدادیم ؟ مگراین دو چه ضدیتی با هم دارند ؟؟
چه کسانی از بی ارزش شدن پول سود میبرند ؟؟
مثالی که در بالا زده شد یک نمونه از طرز فکری است که در جامعه ی ما وجود دارد .
تعلیم و تربیت دانش آموزان توسط آموزش و پرورش انتظاری است که خیلی وقت است تبدیل به یک جک خنده دار شده است!
در کنار آن انتظار آسیب نرساندن به افکار دانش آموزان نیز کم کم دارد به انتظاری واهی و پوچ مبدل میشود.
دلیل این منفی نگری ها نسبت به پول چیست؟؟
دلیل اول :
شاید این منفی نگری یک نوع مکانیسم دفاعی برای جبران نرسیدن به پول باشد .وقتی پدر ما اجازه ندهد شلوار جین بپوشیم احتمالا بعدا پیش خود بگوییم شلوار جین دیگر آنقدرها طرفدار ندارد همان بهتر که نخریدم. یا مثلا وقتی ما نمیتوانیم آیفون ایکس را بخریم احتمال زیادی دارد خوب بودن این گوشی را پیش خود زیر سوال ببریم. یا مثلا دانشجویی تمام سعی خود را میکند که نمره ی بالا بگیرد اما وقتی نمیتواند نمره بالا بگیرد احتمالا پیش خود بگوید که نمره ی بالا واقعا اهمیتی ندارد.
به همین ترتیب اگر در جامعه ای زندگی کنیم که پر از اختلاص و دزدی باشد ، پول دار شدن (به معنای واقعی آن) به قدری برای ما امکان نا پذیر میشود که خوب بودن پول را زیر سوال میبریم. با ادبیاتی ساده تر میتوان گفت : " گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده”
دلیل دوم :
به این فکر کنید چه کسانی از کم اهمیت واقع شدن پول در نظر ما ومنفی نگری نسبت به پول سود میبرند ؟
حکمرانی به مردمانی که به کم قانع اند راحت است یا مردمانی که به فکر پیشرفت و در آمد بالاتری اند ؟
این سوالات را میتوان با هرم مازلو پاسخ داد .
دو دسته از افراد را در نظر بگیرید
دسته 1: افرادی که با در آمد کافی همه نیاز های فیزیولوژیکی خود را برطرف کرده و دیگر از پرورش تن فاصله گرفته و به پرورش فکر و دیگر ابعاد زندگی خود میپردازند
دسته 2: افرادی که هشتشان گرو نهشان است و به قدری مشغول رفع نیاز های فیزیولوژیک خود هستند که نمیتوانند قدمی در جهت نیاز های بالاتر خود بردارند.
مدیریت بر کدام دسته راحت تر است ؟! دسته ای که فکر میکند یا دسته ای که در تلاش برای زنده ماندن است ؟!
افرادی که نفوذ اجتماعی بالایی دارند از راه های مختلف مانند مدرسه و صدا و سیما میتوانند طرز تفکر و در نتیجه شیوه زندگی مارا هرطور که بخواهند شکل دهند . به راحتی َ تایپ همین کلمات !
دلیل سوم :
امروزه با پیدایش روانشناسی مثبت نگر این ادعای باطل که " پول ربطی به خوشبختی ندارد " جنبه ای آکادمیک پیدا کرده است و سرمایه داران هم از این ادعا حمایت میکنند چون در اینصورت منافعشان راحت تر تامین میشود. این مسئله به نوعی سو استفاده از رواشناسی مثبت است.3
این مبحث قابل نقد است و در مقاله ای دیگر که در دست نوشتن است به توضیح کامل روانشناسی مثبت نگر و نقد آن خواهم پرداخت.
اما میتوانم در همین قسمت اولین نقد خود را بر روانشناسی مثبت نگر در رابطه با نگرشی که به پول دارد وارد کنم .
به نظر من پول شرط لازم و نه کافی برای خوشبختی است،اما روانشناسی مثبت میگوید:
پول هیچ دخالتی در خوشبختی ندارد و نه تنها شرط کافی حتی لازمه ی آن هم نیست ! مارتین سلیگمن بنیانگذار روانشناسی مثبت نگر این عقیده را دارد که "پول خوشبختی نمی آورد . با این حال پول نداشتن میتواند به نا خشنودی منجر شود 4
این ادعا که پول خوشبختی نمی آورد بیشتر شبیه به یک نوع لاف زنی است .
این موضوع بستگی به نگرش و تعریف ما از خوشبختی دارد. بعضا ما خوشبختی را با شادی اشتباه میگیریم .
توجه کنیم که شادی یک هیجان است که عوامل زیادی میتواد آنرا ایجاد کند اما خوشبختی یک حس خوب درونی نسبت به زندگی و راضی بودن از تمامیت زندگی به صورت کلی است.
ممکن است هنگامیکه وضع اقتصادی مناسبی نداریم ، دعوت شدن به یک مهمانی ، فرزند دار شدن ، برنده شدن در قرعه کشی ، خوب شدن بیماری و... مارا شاد سازد اما ما با این عوامل خوشبخت نمیشویم زیرا زندگی ما هنوز هم نواقص زیادی دارد که فکر کردن به آنها مارا آشفته میسازد
بله بدون پول میتوان شاد بود اما خوشبخت نه !
خوشبختی یک مبحث چند بعدی است و برای اینکه بخواهیم خوشبخت باشیم باید آدمی چند بعدی باشیم .
در پایان باید گفت تفاوت های فردی بسیاری نیز وجود دارد .دید افراد نسبت به پول با یکدیگر متفاوت است . افراد مادی گرا بیشتر احتمال دارد خوشبختی را در داشتن پول ببینند و افرادی که مادی گرا نباشند ممکن است ادعا کنند که بدون پول زیاد هم میتوان خوشبخت بود.
. رواشناسی بر پایه "نگرش مثبت" است نه "تفکر مثبت".
تفکر مثبت : برپایه خوشبینی بدون تفکر قرار دارد که توسط حقایقی ممکن است تخریب شود. (دنیا گل و بلبل است )
نگرش مثبت : بررسی شواهد دقیقی که تا کنون موجود بوده است . (دنیا گل و بلبل نیست و سختی های خودش را دارد اما من میتوانم از پس آن ها بر آیم )5
برای همین به آن روانشناسی مثبت "نگر " میگوییم . پس لطفا روانشناسی مثبت را با روانشناسی زرد اشتباه نگیریم !
قطعا دیدگاه روانشناسی مثبت نگر راجع به پول قابل نقد است اما هنوز فاصله زیادی با روانشناسی زرد دارد .
فراموش نکنیم کنار گذاشتن پول از مهمترین های زندگی، جز افکار پوپولیسم است ؛پس باید ازاین طرز فکر فاصله بگیریم.
بعضی از افراد که خود را روشن فکر میپندارند، میگویند :
پول موجب دلخوشی میشود اما خوشبختی نمی آورد.
پول موجب رفاه میشود ،اما آسایش نمی آورد.
اما باید دید که این افراد اگر حق انتخاب داشته باشند ، بین زندگی همراه با ثروت و پول و زندگی بدون پول، کدام را انتخاب می کنند. و در آخر باید گفت نظر گذشتگان ما مهم نیست چون امروزه تحقیقات ثابت کرده اند پول علاوه بر شادی خوشبختی هم می آورد
بیاییم کلیشه های گذشتگان خود را رها کنیم ، امروزه پول
اگر مهمترین نباشد جز مهمترین هاست!
پایان.
1و2 )روانشناسی اجتماعی _لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش_ترجمه حمزه گنجی_ص124 و 125
3)Money can't buy happiness? That's just wishful _ Ruth Whippman_ New York Times
4)نظریه های شخصیت _شولتز_ص602
5)شناخت درمانی _ویندی در ایدن و مایکل نینان _هانیه کاتوزیان _ص31 و 32
اصل لذت...
ما را در سایت اصل لذت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78