امنیت و مازلو

خرید بک لینک
آبراهام مازلو روانشناس برجسته ی آمریکایی ( ۱۹۰۸- ۱۹۷۰ ) نیازهای انسانی را در اصطلاحی تحت " عنوان سلسله مراتب نیازها " مطرح میکند . این نیازها بر اساس یک سلسه مراتب قرار دارند به این ترتیب که تا نیازهای پایین تر ارضا نشوند به نیازهای بالاتر نمیرسد . بر این اساس در هرم نیازهای مازلو ، طبقه اول نیازهای فیزیولوژیکی شامل تشنگی ، گرسنگی و نیاز جنسی می شود. طبقه دوم نیاز به ایمنی ، طبقه سوم نیاز به تعلق پذیری، عشق و محبت ، طبقه چهارم نیازهای احترام و طبقه پنجم نیاز به خود شکوفایی می باشد . ناکامی در ارضای نیازهای پایین تر موجب بحران می شود . به همین دلیل مزلو نیازهای پایین تر را نیازهای کمبود نامید . نیازهای بالاتر به بقا و رشد کمک میکنند و به همین دلیل مزلو آنها را نیازهای رشد یا هستی نامید . ارضای نیازهای سطح بالاتر مستلزم پیش شرط های بیشتر ، پیچیدگی زیادتر و شرایط اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی بهتر هستند . نظریه سلسه مراتب نیازهای مازلو که یک تئوری انگیزشی نیز محسوب میشود و در علم مدیریت و روانشناسی صنعتی - سازمانی کاربرد گسترده ای دارد ، در درسنامه های دانشگاهی روانشناسی به وفور تکرار و توضیح داده شده است . و تکرار مجدد آن در این مقاله نمی گنجد . اما آنچه موضوع این مقاله را تشکیل می دهد مفهوم نیاز به ایمنی و ساز و کارهای امنیتی از دیدگاه مازلو و نیز از دیدگاه دیگر روانشناسان است .

اریک اریکسون :

اریکسون ( ۱۹۹۴ - ۱۹۰۲ ) عقیده داشت که افراد در هر مرحله ، با یک تضاد رو به رو می شوند . که نقطه ی عطفی در پروسه رشد خواهد بود . به عقیده اریکسون ، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکز است . در خلال این دوره هم زمینه برای رشد شخصی فراهم است و هم از سوی دیگر برای شکست و ناکامی . نخستین مرحله نظریه رشد روانی - اجتماعی تحت عنوان " اعتماد در برابر بی اعتمادی " بین تولد تا یک سالگی پدید می آید . و رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می کند ( مادر و یا ... ) بستگی دارد . اگر اعتماد به نحو موفقیت آمیزی در کودک رشد یابد ، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد . اگر پرستار ناسازگار ، پس زننده یا از نظر عاطفی غیر قابل دسترس باشد . به رشد حس بی اعتمادی در کودک کمک می کند . عدم توفیق در رشد اعتماد ، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیش بینی است منجر می گردد . بر پایه نظریه اریکسون این مرحله بنیادی ترین مرحله در زندگی است . به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته و ناتوان است . او برای بقای خود نیازمند است که به محیط خود اعتماد داشته باشد و احساس امنیت کند . برای کودک این احساس اساسی ترین شرط رشد و سلامت روانی و شادابی اوست . احساس ایمنی مهم ترین سنگ بنای شخصیت آدمی است . در اولین مرحله رشد درگیری و مبارزه میان امنیت خاطر و احساس ناامنی ، مهم ترین مساله است که کودک با آن رو به رو است . او همیشه به طور فطری در جست و جوی آرامش است . هنگامی که در محیط رشد ، ترس ، بی توجهی ، بد رفتاری و ناراحتی هایی مانند آن باشد ، کودک با تجربه هایی رو به رو می شود که نتیجه اش ناامنی و عدم اعتماد است . عدم تامین امنیت برای کودک ، باعث می شود او دچار اعتماد به نفس پایین شود ، فردی متکی و وابسته می شود - همواره به دنبال تایید این یا آن است . اهل خطر و ریسک پذیری نیست و در بزرگسالی همیشه در حفاظی که خودش دور خودش میکشد فرو می افتد و از نقطه ی امنش بیرون نمی آید . کودک در مرحله ی اعتماد در برابر بی اعتمادی ، نخستین رابطه را با مادر برقرار می سازد . او باید در کنار مادر احساس ایمنی را به دست آورد . اولین رابطه اگر خوب برقرار شود برای کودک یک ایمنی است که اعتماد به دنیای بیرونی را میسر می سازد . احساس ایمنی پیش شرط هر نوع پیشرفت بعدی است .

مازلو:

مازلو معتقد بود که نیاز به ایمنی و امنیت معمولا سایق های مهمی برای کودکان و بزرگسالان روان رنجور هستند . افراد روان ر نجور به صورت بی اختیار و وسواسی از تجربیات تازه دوری می کنند . آنها دنیای خود را طور ترتیب می دهند که قابل پیش بینی باشد و وقت خود را تنظیم نموده و اموال خویش را سازماندهی می کنند . مداد ها باید در کشوی خاصی نگهداری شوند و پیراهن ها باید در کمد به یک سمت آویزان شده باشند . انواع مصادیق امنیت در نظریه مازلو عبارتند از : ثبات خانوادگی - ایمنی شغلی - امنیت جانی - داشتن مکان ثابت برای زندگی - رهایی از ترس و اظطراب - نیاز به سازمان - نظم و قانون .

امنیت جانی که اولین مصداق امنیت ، برای هر فردی محسوب می شود . اریک فروم روانکار آلمانی اعتقاد دارد که مهم ترین کشمکش انسان کشمکش بین امنیت و آزادی است وقتی که انسان در شرایط ناامن قرار می گیرد و ترس و اضطراب پیدا می کند مهم ترین چیزی که می خواهد امنیت است . وقتی در شرایط امن قرار می گیرد و کاملا خیالش راحت می شود مهم ترین چیزی که می خواهد آزادی است . وقتی که در شرایط ناامن قرار می گیرد و اضطراب او را اذیت میکند دنبال نظم و چارچوب و دنبال ثبات است و وقتی در شرایط امن قرار گرفت آن وقت دچار تنوع و آزادی و ساختار شکنی است . به همین دلیل در کشور هایی که ناامنی در آنها بیشتر است مردم بیشتر دچار خشونت می شوند چون خشونت ثمره ی اضطراب است و در کشورهای توسعه یافته که شرایط امن و با ثباتی دارند ملال و افسردگی بیشتر می شود و گاهی اوقات این ملال و افسردگی منجر به خودکشی می شود یا شکل شایع تر واکنش به ملال این است که در این جوامع مصرف مواد بالا می رود .

از آنجایی که بشر ابتدایی در دوره ی غار نشینی و عصر شکار مورد حمله مستقیم حیوانات وحشی قرار می گرفت لذا امنیت جانی برایشان کاهش یافته بود . به همین دلیل دنبال امنیت جانی بودند . بدیهی است که در چنین شرایطی تمام تلاششان . کوشش برای بقا بود و این افراد در نتیجه از این مرحله ی نیازهای مازلو فراتر نمی رفتند و معلوم است که به فکر آرمانهایی مانند : آزادی - عدالت و ... نبودند . با ورود انسان به عصر کشاورزی و شهر نشینی و به سبب یکجانشینی بشر ، امنیت جانی برای افراد مقداری بهبود یافت . اما چون در این عصر جنگل های فراوانی بر سر تصاحب زمین میان دو کشور اتفاق می افتد . در نتیجه ناامنی در این عصر به شکل دیگری نمایان شد . در عصر صنعتی امنیت جانی برای فرد بهتر از عصر قبلی تامین می شد اما از طرفی دو جنگ جهانی در این عصر با میلیون ها کشته به وقوع پیوست . اما امنیت جانی در عصر مدرنیته به شکل کاملتری برای افراد تامین شد.

شرایط باثبات خانوادگی یکدیگر از مصادیق امنیت تحت عنوان امنیت روانی است. عدم وجود ناسازگاری در رابطه طرفین ازدواج ، وجود عشق و محبت در رابطه و وجود تعهد میان زن و مرد برای ثابت ماندن رابطه آنها ، امنیت روانی زن و مرد درگیر در رابطه را برقرار میکند در نتیجه این نوع امنیت از درون خانواده آنان به خوبی خواهند توانست از پس تکالیف زندگی اجتماعی و حرفه ای خود برآیند. در صورت وجود عشق و محبت بین زن و مرد و با آمدن فرزندان این نوع امنیت باثبات تر و محکمتر میشود .همچنین در این نوع امنیت داشتن مکان ثابت برای زندگی کردن نیز مطرح میشود . آنچه واضح است این مورد است که نداشتن مکان ثابت زندگی ممکن است افراد را در میانسالی با یک بحران مواجه سازد . بحرانی که فرصت ابراز فرد به عنوان یک عضو موثر اجتماع را از آنان میگیرد و این افراد را دچار رکود ( در برابر زایندگی ) ، بی حوصلگی و فقر میان فردی میکند .مثلا زن و مردی که در سنین پنجاه سالگی از خود خانه ثابتی ندارند ممکن است به خوبی نتوانند به هویت خود تحقق بخشند زیرا همانطور که اریکسون در نظریه اش میگفت افراد میانسال باید نقش راهنما ، معلم و مربی را برای نسل بعدی به خود بگیرند.

نوع دیگری از امنیت ، امنیت شغلی است در جوامعی که اقتصاد پیشرفته تر و باثبات تری دارند ایمنی شغلی برای کارکنان بهتر تامین میشود و افراد به واسطه تخصص ، مهارت و ابراز وجود در سازمانها و ادارات مورد پیگیرد قرار میگیرند ، از مزایا و پاداشها بهره مند میشوند ، بیمه میشوند و بیمه بیکاری به کارکنان تعلق میگیرد به این مفهوم که نوعی امنیت به آنها میدهد که در صورت بیکاری تا به دست آوردن کار جدید ، حقوق آنها پرداخت خواهند شد ، حقوقی که سبد کالای خانوار را ( به جز پس انداز ) تامین کند.

امنیت شغلی به مولفه های زیادی بستگی دارد: وجود اتحادیه ها نوعی امنیت برای کارکنان سازمانی به وجود می آورد که در صورتی که سازمان حق و حقوق کارکنانش را رعایت نکند آتحادیه ها از کارکنان آن سازمان حمایت خواهد کرد . فرد باید در اثر کار کردن در سازمان بتواند ابراز وجود کند ، در تصمیم گیری ها شرکت کند ، پاداش بگیرد ، ترفیع بگیرد و ... در غیر این صورت آن کار برای او خستگی و ملال به وجود خواهد و او را خسته خواهد کرد و باعث می شود کار با کیفیت نباشد ، اگر ایمنی شغلی برای کارکنان به وجود نیاید ترس و اضطراب اخراج شدن از سازمان ، همیشه با کارکنان خواهد بود . ترس و اضطراب - نگرانی - عصبیت و از کوره در رفتن ها از پیامدهای ناکام ماندن از ایمنی شغلی اند .

فقدان امنیت شغلی در به وجود آمدن شرایط اسفناک برای حکومت ایران در زمان های گذشته بسیار حائز اهمیت بوده است . دکتر صادق زیبا کلام استاد دانشگاه تهران در کتابش " ما چگونه ما شدیم " می نویسد :

"" با هجوم قبایل آسیای میانه مانند غزنویان در اواخر قرن یازدهم میلادی به ایران ، نوعی فقدان امنیت برای صاحب منصبان ایران پیش آمد . چون آنها قبایل صحرا گرد بودند در نتیجه با سیستم کشور داری آشنایی نداشتند و تمام هنر و تبحر آنان در جنگیدن و نظامی گری و تقسیم غنایم جنگی و... بود . بنابراین برای کشور داری و گرداندن امور احتیاج به وزیر داشتند . برخی از این وزراء کارآمد بودند اما به علت فقدان امنیت فردی و اجتماعی توسط پادشاه در یک چشم بر هم زدن عزت و شوکت و ثروت خود را از دست می دادند . از شش وزیری که در طول قریب به چهل سال حکومت غزنویان به آنان خدمت کردند ، چهار تن به قتل رسیدند و اموالشان مصادره گردید ، پنجمی به زندان افتاد ششمی به نحو معجزه آسایی توانست فرار کند این لیست شامل مردان کاردان و با فضلی همچون احمد بن حسین میمندی یا ابو علی حسن بن محمد که در تاریخ به " حسنک وزیر " معروف است می شود .

در دوره ی سلجوقیان ( ۱۱۳۸ - ۱۰۹۲ م ) جمعا یازده وزیر به دست حکام سلجوقی به قتل رسیدند در میان آنان نام مردان برجسته ای مانند : رشید الدین فضل الله معروف به چشم می خورد که همگی به علت فقدان امنیت فردی و شغلی وزراء بود که توسط پادشاهان که قدرت مطلق بودند کشته می شدند . بالطبع در چنین شرایطی مهم ترین و اصلی ترین هم و غم وزیر باید حفظ مقام و موقعیتش باشد عدم ایمنی شغلی وزراء و ناپایداری منصب حکومتی که در نتیجه نبود فضای قضایی و دادگاه و محکمه و ... بود باعث شد وزراء در طول مدت وزیری شان ، تلاش خود را برای ثروت اندوزی و پر کردن جیبشان انجام دهند و امور مملکت داری و مصالح رعیت در درجات بعدی اهمیت قرار می گرفت ." با همه ی این گفته ها ، تلاش زیادی نمی خواهد تا به انبوه وزرای سلسله ی سلجوقیان ، خوارزمشاهیان و سلسله های بعد از آن علی الخصوص قاجار ، که فقط به فکر پر کردن جیبشان و جمع کردن مال و ثروت در طول دوره وزارتشان بودند پی ببریم . زیرا امنیت شغلی در مقام وزیر برای آنان اصلا مطرح نبود و باعث صدمات فراوانی به حکومت ایران در سلسله حکومت های مختلف از صدها سال پیش تا امروز شد .

تامین امنیت در وجوه مختلف آن حق هر انسانی است . و انسانها تا زمانی که نیازهای طبقه اول و دوم هرم مازلو را پشت سر نگذارند و آنها را ارضا کنند به مراحل بالاتر نمی رسند . در اعلامیه جهانی حقوق بشر که دارای سی بند است و اخلاقی ترین پیمان در طول تاریخ بشر است . در ماده ی سوم به امنیت تاکید شده است " هر کسی حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد " اما آنچه که امروزه در کشورهای پدر سالار و سنتی به خصوص برای زنان و دختران مطرح است با بند سوم اعلامیه حقوق بشر متفاوت است . در این جوامع زنان انواعی از ناامنی ها را تجربه می کنند که آنان را از رسیدن به پیشرفت اجتماعی باز می دارد . خشونت ها و آزار و اذیت های جنسی - تجاوزها - خشونت های فیزیکی که منجر به کتک زدن زنان می شود و خشونت های روانی که مستقیما مانند گلوله ای دختران و زنان را مورد اصابت قرار می دهد : دختر نباید بلند بخندد - دختر باید سر به زیر باشد - دختر باید حتما لباس بلند بپوشد - دختر نباید تنهایی سفر برود - دختر نباید تنها بیرون برود - دختر نباید اون لباسی رو که دوست داره بپوشه - زن باید حتما باید بچه دار بشود وگرنه دیگر زن نیست - مزاحمت های خیابانی - دختر نباید اظهار عشق و محبت کند . همه و همه انواع کوچکی از ناامنی هایی است که در این گونه جوامع بر علیه زنان است و این ناامنی ها ، آنها را همیشه تهدید خواهد کرد و فرصت ابراز وجود را از آنان خواهد گرفت . نوع سیستم حکومت تشدید کننده یا کاهش دهنده این ناامنی هاست . در کشورهایی که لیبرال دموکراسی هستند کمتر به این موارد برخورد می کنیم اما در جوامع مرد سالار و سنتی این موارد فراوان یافت می شود لذا در این کشورها امنیت مقوله سختی برای زنان است و آنها در طول زندگی بارها فقدان ایمنی را تحربه خواهند کرد . این عدم امنیت از درون خانواده و بعد نظام آموزشی ، رسانه و گروه همسالان برمی خیزد . فمنیسم بودن در این جوامع سخت است . و مردان و زنان زن باور انواع آسیب ها متوجه شان خواهد بود اما اگاهی بهایی دارد و کسانی که پرچم اگاهی را برافراشته اند باید بهایش را پرداخت کنند .

نویسنده : سامان اسدی

اصل لذت...

ما را در سایت اصل لذت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:17

صفحه بندی