در تعریف مختصری از مفهوم لذت میتوان گفت که لذت طیف گسترده ای از حالات ذهنی است که در ما انسان ها و سایر حیوانات به عنوان چیزی که مثبت،خوشی آور و باارزش است، تجربه می شود.
هرگاه کلمه ی لذت را می شنویم ویژگی ها و خصوصیاتی مانند شادی،تفنن،خوشی،خلسه،رضایتمندی به ذهن ما می آیند.
در واقع این ویژگی ها همراه همیشگی لذت هستند.
بسیاری از تجربه های لذت بخش ما از طریق ارضای محرک های زیستی اساسی مان مانند خوردن و ارتباط جنسی بدست می آیند و گروهی دیگر از تجربه های لذت بخش در محیط اجتماعی از طریق محرک های اجتماعی مانند احساس فخر و سرشناس بودن و رضایت حاصل از خدمت کردن به دیگران حاصل میشوند.
حال به منظور درک بیشتر مفهوم لذت دیدگاه های
مختلف مربوط به این موضوع را بررسی میکنیم:
دیدگاه اول مربوط به بنیان گذار مکتب روانکاوی زیگموند فروید است:
در سال 1911 فروید در مقاله ای تحت عنوان ((تعاریفی در ارتباط با دو اصل عملکرد روانی)) ؛ اصل لذت و اصل واقعیت را بیان میکند.
فروید اصل لذت را اینگونه بیان میکند که ارگانیسم (موجودزنده) در جست و جوی محرک هایی است که به او احساس لذت میدهند و از محرک هایی که برای او درد و رنج ایجاد می کنند، فاصله میگیرد و دوری می کند.
همین به دنبال لذت رفتن و دوری از درد و رنج باعث میشود که ما از نقطه ای که در آن قرار داریم به سمت نقطه ی دیگری برویم که دراین نقطه ی جدید لذت بیشتری را احساس کنیم یا حداقل درد و فشار کمتری را تحمل کنیم (فروید این تمایل به حرکت کردن را انگیزش می نامد.)
...
موضوع بعدی که فروید مطرح میکند، ساختار شخصیت است؛طبق تعریف فروید ساختار شخصیت شامل سه عنصر یعنی نهاد، من و فرامن (اید، ایگو و سوپرایگو) است.
در این ساختار نهاد (اید) بزرگ ترین بخش شخصیت و منبع نیازها و امیال زیستی انسان است و تمام انرژی لازم برای دو بخش دیگر شخصیت را فراهم میکند.
نهاد طبق اصل لذت، در جهت افزایش لذت و دوری از درد و رنج عمل میکند؛ و ساختاری خودخواه، لذت جو، غیراخلاقی و لجوج دارد.
اصل لذت بر قانون جاذبه و دافعه استوار است، یعنی اینکه فعالیت روانی نهاد از هرآنچه که ممکن است برایش دردآور باشد، خود را کنار میکشد و به سمت آنچه که برایش لذت بخش است، جذب میشود. ولی در کنار همه ی اینها فروید اصلی دیگر را معرفی میکند به نام اصل واقعیت: از نظر فروید، فرد با گذشت زمان و بزرگ شدن در اثر تربیت ، قوانین زندگی اجتماعی و دین و مذهب دو ساختار دیگر شخصیت یعنی من و فرامن (ایگو و سوپرایگو) در شخصیت فرد شکل میگیرد و فرد یاد میگیرد که کار کند، صبر کند، محاسبه کند،تحمل کند و در یک کلام عاقل شود. در واقع عملکرد آن جداکردن واقعیت از توهم است حتی اگر این واقعیت برای فرد ناخوشایند باشد (درهرصورت قبل از هرچیز ما نیاز داریم دراین دنیا زنده بمانیم و برای این کار باید به قوانین حاکم بر آن تن دردهیم حتی اگر این قوانین برای ما خوشایند نباشند).ولی نکته ای که وجود دارد این است که به هیچ وجه اصل واقعیت در تضاد با اصل لذت نیست بلکه در اینجا هم هدف بدست آوردن لذت است منتها در اینجا بهترین راه کوتاه ترین راه نیست. و همچنین فرد در این موقعیت در جهت ارضای لذت هایش اخلاقیات ، انسانیت و قوانین را نیز در نظر میگیرد.
...
دیدگاه بعدی که درباره ی لذت بررسی میکنیم نظریه رشد روانی-جنسی فروید است:
فروید انرژی روانی که ما را به سمت لذت و دوری از رنج هدایت میکند، لیبیدو نامید.در هر مرحله از زندگی لیبیدو و سوژه ای که لیبیدو بر آن متمرکز است و در جهت ارضای آن انگیزه ایجاد می کند را به صورت مراحل رشد روانی _جنسی توضیح داد ؛ و در هر یک از این مراحل تاثیر لذت و تثبیت لیبیدو را بر شخصیت فرد به طور کامل شرح داد.
لیبیدو میزان انرژی سائق لذت است و شدت تمایل ارگانیسم را به لذت بردن نشان میدهد لیبیدو دارای خواصی است که یکی از آنها تحرک لیبیدو است؛ یعنی در گذر زمان سوژه های مختلفی هدف لیبیدو قرار میگیرند که اگر در هر مرحله ی زندگی فرد به شی لیبیدویی مربوط به آن دوره دست پیدا کند و انرژی لیبیدویی تخلیه شود فرد ارضا شده و با موفقیت وارد مرحله ی بعدی میشود در صورتیکه عدم ارضای لیبیدو در هر مرحله منجر به توقف در آن مرحله میشود در واقع فرد در آرزوی بدست آوردن آنچه که خاص آن مرحله بوده است در آن ایستگاه متوقف میشود.
مراحل رشد روانی ـ جنسی فروید به شرح زیر است:
۱- مرحله دهانی:
اولین مرحله روانی ـ جنسی رشد شخصیت از تولد تا یک سالگی ادامه دارد.
در خلال اولین سال زندگی کودک، دهان مهمترین منبع احساسات لذتبخش مانند خوردن و مکیدن است. در این مرحله از زندگی حالات روانی خاصی مثل وابستگی و به دهان بردن همه چیز از ویژگیهای مهم کودک است و اینکار برای کودک لذت بخش است.
در طول این مرحله، دو شیوه رفتار کردن وجود دارد: رفتار جذب دهانی (خوردن و بلعیدن) و رفتار پرخاشگر دهانی یا آزارگردهانی(گازگرفتن یا تف کردن).
شیوه جذب دهانی ابتدا رخ میدهد و شامل تحریک لذتبخش دهان توسط دیگران و توسط غذاست. بزرگسالانی که در مرحله جذب دهانی تثبیت شدهاند، بیش از اندازه به فعالیتهای دهانی مثل، خوردن، نوشیدن، سیگار کشیدن و بوسیدن علاقه دارند. اگر آنها هنگام طفولیت به حد افراط ارضا شده باشند، شخصیت دهانی بزرگسال آنها به خوشبینی و وابستگی غیرعادی متمایل خواهد بود. چون در کودکی در مورد آنها افراط شده است، همچنان برای ارضا کردن نیازهایشان به دیگران وابسته میمانند.در نتیجه، آنها بیش از اندازه سادهلوح هستند، هر چیزی را که به آنها گفته میشود، دربست میپذیرند و به صورت نامعقول به دیگران اعتماد میکنند. به اینگونه افراد، برچسب تیپ شخصیتی "دهانی پذیرا" زده میشود.
دومین رفتار دهانی، یعنی، پرخاشگر دهانی یا آزارگر دهانی، در طول مدت پیدایش دردناک و عذابآور دندانها رخ میدهد. در نتیجه این تجربه، کودکان، مادر را علاوه بر عشق، با نفرت مینگرند. اشخاصی که در این سطح تثبیت شدهاند، مستعد بدبینی، خصومت و پرخاشگری بیش از اندازه هستند. آنها احتمالا اهل جروبحث و کنایهزدن هستند، حرفهای "نیشدار" میزنند و نسبت به دیگران خشونت نشان میدهند. آنها نسبت به دیگران حسود هستند و در تلاش برای تسلط، میکوشند.
مرحله دهانی هنگام از شیر گرفتن خاتمه مییابد. البته اگر تثبیت رخ داده باشد، مقداری لیبیدو باقی میماند، سپس تمرکز کودک به مرحله بعدی جابجا میشود.
۲- مرحله مقعدی:
همزمان با از شیر گرفتن کودک، لیبیدو از ناحیه دهان به منطقه مقعد منتقل میشود. لذا، احساس لذت در کودک ابتدا از تخلیه مدفوع و سپس از نگهداری آن حاصل میشود. این بدان معنی نیست که بگوییم کودک در خلال مرحله دهانی چنین لذتی احساس نمیکند. (صفروصدنیست)یعنی درخلال سالهای دوم و سوم زندگی، لذت مقعدی نقش غالبتررا دارد.حدود 18 ماهگی، هنگامی که درخواست جدیدی از کودک میشود، یعنی آموزش توالت رفتن، این موقعیت به طور چشمگیری تغییر میکند. فروید، معتقد بود که تجربه آموزش توالت رفتن در طول مرحله مقعدی، تاثیر مهمی بر رشد شخصیت دارد. عمل دفع برای کودک تولید لذت شهوانی میکند، اما با شروع آموزش توالت رفتن، کودک باید یاد بگیرد که این لذت را به تعویق اندازد. اگر آموزش توالت رفتن، خوب پیش نرود، مثلا اگر کودک در یادگیری آن مشکل داشته باشد، یا والدین بیش از اندازه توقع داشته باشند، کودک به یکی از این دو شیوه واکنش نشان میدهد. یک شیوه این است که در زمان و مکانی که والدین تایید نمیکنند، عمل دفع را انجام دهد و به این طریق تلاشهای آنها را برای تنظیم با شکست روبرو سازد. اگر کودک این شیوه را برای کاهش دادن ناکامی، رضایتبخش بداند و زیاد از آن استفاده کند، ممکن است شخصیت پرخاشگری مقعدی را پرورش دهد. به نظر فروید، این مبنای بسیاری از اشکال رفتارهای خصمانه و آزارگرانه در زندگی بزرگسالان است که از جمله آنها بیرحمی، ویرانگری و قشقرق هستند. چنین شخصی احتمالا آشوبگر و نامرتب خواهد بود و دیگران را به صورت اشیایی میداند که در تصرف او هستند.
دومین شیوه، جلوگیری یا نگهداشتن مدفوع است. این کار موجب احساس لذت شهوانی میشود(به علت پر بودن روده کوچک) و میتواند شیوه موفقیتآمیز دیگری برای دستکاری والدین باشد. اگر روده کودک چند روز کار نکند، ممکن است آنها نگران شوند. بنابراین، کودک روش جدیدی را برای به دست آوردن توجه و محبت والدین کشف میکند. این رفتار، مبنایی برای رشد شخصیت نگهدارنده مقعدی) است.
چنین شخصی، لجباز و خسیس است و وسایل را اندوخته یا نگهداری میکند. به عبارت دیگر اینگونه اشخاص، خشک و مقرراتی، به صورت وسواسی مرتب و آراسته، سرسخت و لجوج و خیلی باوجدان هستند.
۳- مرحله آلتی :
در حدود سنین چهار تا پنج سالگی، لیبیدو در محدوده دستگاه تناسلی متمرکز میشود. در این سن اغلب دیده میشود که توجه کودکان به دستگاه تناسلیشان جلب میشود و با دستکاری، از آن لذت میبرند و در زمینه مسائلی مثل تولد و مسائل جنسی و اینکه چرا پسرها آلت مردی دارند و دخترها ندارند، کنجکاوی نشان میدهند.
تعارض مرحله آلتی، آخرین و اساسیترین تعارضی است که کودک باید با آن مواجه شود و با موفقیت آن را حل کند. این تعارض همان خواست ناخودآگاه(ناهشیار) کودک به تملک والد ناهمجنس خود و در عین حال دوری از والد همجنس خود است. فروید، این وضعیت را عقده ادیپ نامیده است.(عقده ادیپ و عقده الکترا)
شخصیت آلتی:تعارضهای آلتی و درجه حل شدن آنها، در تعیین واکنشهای فرد بزرگسال به جنس مخالف و نگرشهای او نسبت به این جنس، اهمیت زیادی دارد.
فروید شخصیت آلتی مردانه را بیپروا، مغرور و متکی به نفس توصیف کرد. مردانی که چنین شخصیتی دارند میکوشند مردانگی خود را از طریق فعالیتهایی چون فتوحات جنسی مکرر به اثبات رسانند و یا آن را نشان دهند. شخصیت آلتی زنانه، در زنانگی خود اغراق میکند و از استعداد و جذابیت خود برای خرد کردن مردان و چیره شدن برآنها استفاده می کند.
۴- دوره نهفتگی :
مرحله آرامش نسبی یا عدم فعالیت سائق جنسی در طول دورهای است که از انحلال عقده ادیپ تا بلوغ طول میکشد. سائق جنسی در طول این دوره معمولا تصور میشود که در حال خاموشی است.این دوره در درجه اول هم برای دخترها و هم پسرها مرحله وابستگی با همجنسهاست.این دوره برای تعلیم و تربیت کودک مناسب است و وی میتواند به یادیگری مطالب و مهارتهای تازه از قبیل خواندن و نوشتن و آموختن آداب و رسوم و اخلاق اجتماعی نایل آید. چنانچه کودکی، عقده ادیپ را به سلامت پشت سر گذاشته باشد و با والد همجنس خود رابطه مثبتی برقرار کرده باشد، استعداد کافی برای رقابت با دیگران کسب کرده و قادر خواهد بود با پیروزی و شکست به شکل واقعبینانه روبرو شود.
۵- مرحله جنسی یا تناسلی :
آخرین مرحله روانی – جنسی رشد شخصیت، هنگام بلوغ جنسی آغاز میشود. بدن از نظر فیزیولوژیکی بالغ میشود و اگر تثبیت مهمی در مرحله قبل رشد اتفاق نیفتاده باشد، ممکن است فرد قادر به هدایت زندگی بهنجار باشد.
...
دیدگاه بعدی که در موضوع لذت قابل توجه و تامل است؛ مقاله ای از دکتر سرگلزایی است؛ این مقاله آنقدر مفهوم لذت و بازی لیبیدو در مراحل مختلف زندگی را به زیبایی و رسایی بیان میکند که مطلبی برای اضافه کردن به این مقاله نتوانستم پیدا کنم .
چیزهایی که ما در پایان این مقاله متوجه میشویم این است که اگر لیبیدو در هر مرحله از زندگی به لذت و شی لیبیدویی مورد نظر خود دست پیدا کند و یا نکند، فرد چه رفتاری ازخود نشان می دهد؟:
((زندگی شبيه به يك بازي است ، شايد هم بايد بگوئيم همه بازي ها به نوعي نماد زندگي هستند . در يك بازي كامپيوتري براي عبور از يك مرحله و ورود به مرحله بعدي بازي ، بايد ميزان خاصي امتياز جمع كرد در غير اينصورت بازي مكرراً تكرار مي گردد !
در اين نوشتار ، مراحل مختلف -بازي ليبيدو- را مرور مي كنيم و ويژگي هاي رفتار فرد را در هر مرحله مورد بررسي قرار مي دهيم :
1- مرحله بازي با اسباب بازي ها :
در مرحله اول بازي زندگي ، فرد با كنجكاوي و اشتياق به دنياي اشياء مي نگرد و عاشق اسباب بازي هاست. ساعتها از وقت او صرف ور رفتن با اسباب بازي ها مي شود و از اين طريق لذت ميبرد.
اگر در اين مرحله فرصت كافي براي اين بازي در اختيار فرد قرار گيرد ، پس از مدتي علاقه فرد به اشيا كمرنگ تر مي شود به اين معنا كه اشيا بدليل كاربردشان مورد علاقه اند نه بدليل بودنشان! يك ماشين اسباب بازي را نمي توان سوار شد بنابراين كاربردي ندارد . براي يك كودك اين ماشين اشتياق ايجاد مي كند ولي براي فردی كه مرحله بازي با اسباب بازي ها را گذرانده ، اين ماشين ارزش چنداني ندارد . اما اگر در اين مرحله فرصت بازي با اسباب بازي ها در اختيار فرد قرار نگيرد، فرد ميتواند تا آخر عمر در اشتياق اسباب بازي ها بماند . افراد زيادي را مي بينيم كه به اشيا عشق مي ورزند : كلكسيون هايي از مجسمه ها، ظروف ، زيور آلات و عتيقه جات گردآوري مي كنند . كمدها و گنجه هاي پر از وسايل بدون كاربرد يا وسايلي كه براي صاحب شان كاربرد چنداني ندارد نشان دهنده تثبيت در اين مرحله هستند (یکی از ویژگی های افرادی که در مرحله ی عضلانی_مقعدی فروید تثبیت میشوندنیز هست)
شيفتگي در مقابل مدل هاي جديد اتومبيل ، مقروض شدن براي خريد وسايلي كه تفاوت چنداني در زندگي ما ايجاد نمي كنند ، افراط در خريد كردن از ديگر نشانه هاي تثبيت ليبيدو در اين مرحله هستند .
2- مرحله بازي با همبازي:
در مرحله بعدي ، نقطه هدف اشتياق فرد از اسباب بازي به سمت همبازي جابجا مي شود . كودكي كه از مرحله اسباب بازي گذر كرده ترجيح ميدهد به جاي بازي كردن با يك اسباب بازي پرزرق و برق ، يك همبازي پيدا كند كه با يك توپ پلاستيكي با او بازي كند . جستجوي همبازي ، كودكان را به كوچه و خيابان و خانه دوستان مي كشد و زمينه ارتباط اجتماعي را براي آنها فراهم ميكند . اگر فرد اين مرحله را با موفقیت بگذراند مي تواند به مرحله بعدي بازي برود در غير اينصورت ممكن است سالها ـ و حتي تا پايان عمر ـ در اين مرحله بماند . كسانيكه در اين مرحله مانده اند بطور افراطي به ارتباطات دوستانه تمايل دارند. افرادي كه آنها را دوست باز مي ناميم ، كسانيكه به بهاي از دست دادن رفتارهاي هدفمند و برنامه هاي ضروري زندگي وقت خود را صرف دوستانشان مي كنند ، در اين مرحله بازي جا مانده اند. قمار بازي افراطي يكي ديگر از جلوه هاي جاماندن در اين مرحله بازي است . افرادي كه در اين مرحله جا مي مانند ممكن است دچار وابستگي به مواد شوند اما آنچه آنها را به سوي مصرف مواد مي خواند نه نشئه مواد ، كه بزم مواد است: ساعتها همنشيني و وقت گذراني با دوستان، مطلوب آنهاست و مواد تنها بهانه اي است براي دور هم جمع شدن. گرچه بديهي است كه مصرف مكرر مواد فرد را دچار وابستگي فيزيولوژيك هم می نماید .
3- بازي با همبازي غير همجنس:
در شروع دوره نوجواني، بالارفتن سطح هورمونهاي جنسي موجب افزايش توجه به جنس مخالف مي شود . اين تغيير باعث مي شود همبازي مورد علاقه يك همبازي غير همجنس باشد . اما هدف از ارتباط غير همجنس در اين مرحله ، ارتباط جنسي نيست بلكه هدف داشتن يك همبازي است . در واقع اين مرحله از زندگي باعث مي شود ارتباط اجتماعي گسترش يابد و فرد بتواند با افراد غیر همجنس خود نيز ارتباط پيدا كند اما جاماندن در اين مرحله باعث تمايل افراطي به ارتباط با جنس مخالف مي شودنكته قابل توجه اين بازي، غير جنسي بودن آن است . فرد تمايل دارد با همبازي خود روابط عاشقانه داشته باشد ، ابراز عشق كند و عبارات عاشقانه بشنود اما بشدت نسبت به جزء جنسي در بازي احساس بدي پيدا مي كند . در واقع اين مؤلفه را موجب آلوده شدن عشق مي داند . اگر همبازي او تمايل خود را براي نزديكي جنسي اعلام كند ، اين فرد احساس مي كند عشق او دروغ است و فريبي بوده براي ارتباط جنسي.
تعداد دختراني كه دراين مرحله بازي جا مي مانند بيش از پسران است و اين مسأله موجب اين باور شده كه تمايل جنسي در زنان بيشتر كيفيت رومانتيك دارد تا جسماني . نامه نگاري عاشقانه ، تمايل به اشعار و آوازهاي عاشقانه، جستجو براي پيدا كردن بهانه هايي براي كارهاي مشترك با جنس مخالف بدون اينكه كنايات و اشارات جنسي آن را آلوده كند و در موارد شديد هذيان هاي عشقي از نشانه هاي تثبيت دراين مرحله است . كساني كه آنان را شخصيت هاي نمايشي >>مي ناميم نيز از جاماندگان در اين مرحله بازي هستند .
4- بازي هاي رقابتي :
در اين مرحله بازي علاقه به اثبات خود به ديگران بخش عمدۀ بازي مي شود . اينجا مهم است كه در بازي برنده شويم تا اينكه مشغول بازي باشيم . وجود اين مرحله از زندگي براي بالا بردن كوشایی و سرسختي ما در زندگي ضروري (اریک اریکسون می گوید مرحله ی سختکوشی دربرابر احساس حقارت).کسانیکه در اين مرحله ، پيروزي ها و موفقيت هايي راكسب ميكنند و در زمينه اي از زندگي گوي سبقتي را مي ربايند و بر سكوي پيروزي مي ايستند مي توانند اين مرحله بازي را به پايان برسانند . جاه طلبي در این افراد همه زندگي را تحت تأثير قرار نميدهد. اما كساني كه در اين مرحله جا بمانند تمام زندگي را ميدان مسابقه اي مي دانند كه هدف آن اثبات برتري خود نسبت به ديگران است . آنها حاضرند بهاي سنگيني را بپردازند تا به مقام بالاي اجتماعي دست يابند و براي بدست آوردن رياست يا شهرت خود را به آب و آتش مي زنند . عدم گذر از اين مرحله منجر به اين مي شود كه فرد تمام زندگي خود را صرف رقابت و جاه طلبي كند تا جايي كه همه مولفه هاي زندگي تحت تأثير همين يك موضوع قرار مي گيرند . شخصیت هاي خود شيفته نمونه اي از چنين اشخاصي هستند . ناكامي شديد در اين مرحله همراه با زمينه زيستي ـ رواني روان پريشي مي تواند منجر به شكل گيري هذیانهای بزرگ منشي شود. در واقع فرد سعي مي كند با تغيير دادن واقعيت و خلق يك دنياي تخيلي كه در آن او به برتري مي رسد، آنچه در بازي واقعي بدست نياورده جبران كند. افراد وابسته با آويزان شدن به افراد قدرتمند سعي مي كنند اين مرحله بازي را بگذرانند. در واقع آنها تلاش مي كنند عضو يا هوادار تيم برنده باشند. افراد متعصب كه به عقيده، مليت، مذهب يا نژاد خود چنان تعصب دارند كه هر كس مخالف اين موضوع تعصب باشد را بي ارزش و پست ميدانند در واقع بدنبال راهي براي اثبات برتري خود نسبت به ديگران هستند . جالب اينجاست كه اگر همه آدمها عقيده آنها را بپذيرند نبرد آنها به پايان نمي رسد ، آنها به بخشي خاص يا شعبه اي خاص از آن مذهب يا عقيده مي چسبند تا به گونه اي با ديگران متفاوت باشند و اين تفاوت را دليلي بر اثبات برتري خود مي دانند .
بازي جاماندگان دراين مرحله ، جزو پرهزينه ترين مسایل براي جامعه بشري است !
ميلان كوندرا دركتاب زندگي جاي ديگري است به زيبايي شرح زندگی كسي كه دراين مرحله گير كرده است را مي آورد.
5- بازي هاي جنسي:
در اين مرحله زندگي ـ كه بطور طبيعي با پايان نوجواني و رسيدن به جواني فرا ميرسد ـ دوباره علاقه به غير همجنس افزايش مي يابد با اين تفاوت كه هدف رابطه با غير همجنس، رسيدن به لذت نزديكي جسماني است. وجود اين مرحله در زندگي بطور طبيعي جزئي ضروري است تا حيات ادامه يابد. اما جاماندن در اين مرحله منجر به افراط در روابط جنسي مي شود . فرد جامانده در این مرحله آنقدر بطور افراطي با موضوع سکس درگير است كه نمي تواند با فردي از جنس مخالف مراوده داشته باشد و كشش شديدي را براي نزديكي با او در خود حس نكند .
گروهي از نظريه پردازان واژه اعتياد جنسي را براي اين افراد پيشنهاد كرده اند.جالب است كه گاهي جاماندگان در مرحله قبل (اثبات خود) موضوع جنسي را براي اثبات خود بر ميگزينند و با مبتلايان به Addiction Sex اشتباه گرفته مي شوند ، مرداني كه پي در پي بدنبال ايجاد روابط جنسي هستند و مرتب مشغول لاف زدن درباره روابط جنسي خود هستند و بيش از آنكه خود موضوع سكس براي آنها جذاب باشد برايشان مهم است كه براي ديگران بگويند كه چه ها كرده اند ! دچار جاماندن در مرحله اثبات خود هستند . زناني كه با اغوا گري جنسي بدنبال اين هستند كه افراد زيادي را به خود جذب كنند و آنها را تشنه از لب آب برگردانند ! مسأله جنسي ندارند بلكه بدنبال اثبات خود هستند.(ازویژگی های افرادی که درمرحله ی حرکتی_تناسلی فروید تثبیت شده اند نیز هست).
6- بازي مامان و بابا:
بطور طبيعي ، بعد از رابطه جنسي ، زاد و ولد پيش مي آيد . از نظر رواني نيز طي كردن طبيعي مرحله جنسي باعث مي شود كه ليبيدو معطوف به نقش والدانه گردد. آنگاه فرد به جاي علاقه جنسي معطوف به افراد متعدد، علاقه به همسري پيدا مي كند كه در لانه سازي و مراقبت از كودكان با او همكاري كند .هدف ليبيدو به جاي لذت بردن مستقيم ، لذت بردن غير مستقيم خواهد بود: فرد با فراهم كردن اسباب بازي براي كودكش لذت مي برد، بازي كودك با همبازي و موفقيت او در رقابت ها پدر و مادر را ارضا مي كند.
بطور طبيعي اين مرحله از زندگي همچون مرحله جنسي براي دوام حيات ضروري است.(لیبیدو در این مرحله معطوف به بازگشت به کودکی نیز هست؛ چرا که مامان و بابا در این مرحله، دوباره تمام مراحل را همراه با کودک میگذرانند.)
اگر پدر و مادر از فراهم كردن لانه و كاشانه براي فرزندانشان لذت نمي بردند فرزندان رها شده در جهان ناامن چه وضعيتي پيدا مي كردند ؟
اما جاماندن دراين مرحله از بازي باعث مي شود كه حتي زماني كه فرزندان ، خود به مرحله استقلال و لانه سازي رسيدند ، مادر يا پدر دست از مراقبت از آنها برندارند . انسانهايي را مي بينيم كه با وجود فراهم بودن شرايط و سن مناسب، قادر به ازدواج و تشكيل خانواده نيستند و وقتي كه والدين آنها را ملاقات مي كنيم چسبندگي يك يا هر دوي آنها را به فرزند احساس مي كنيم !
آنها با مراقبت افراطي ،ترساندن فرزند و ايجاد اين ذهنيت كه او ناتوان است و تصمیمات اشتباه ميگيرد او را چنان زمين گير ميكنند كه او براي هميشه در لانه آنها بماند و نياز آنها را براي بازي مامان و بابا ارضا كند .
7- خط پايان:
مروري بر آنچه گفته شد نشان مي دهد كه گروه زيادي از مردم، تا پايان زندگي!، در ميان بازي گير مي كنند. اما اگر از همه مراحل بازي عبور كنيم خط پايان بازي كجاست؟
در اين چنين وضعيتي، انرژي ليبيدو تخليه مي شود . فرد همه لذت ها را به جا و به اندازه تجربه كرده و تمايل به پايان بردن بازي در او پديد مي آيد . در اينجا سائق ديگري به جاي ليبيدو ، به صحنه مي آيد كه به آن غريزۀ مرگ >>گفته مي شود .
اگر فرد به اين خط پايان نرسيده باشد و در هر يك از مراحل بازي گير كرده باشد ، فكر كردن درباره مرگ ، يا هر اتفاقي كه مرگ را به ذهن فرد ياد آوري مي كند ، او را دچار يك بحران ترس و وحشت مي كند . بسياري از افرادي كه در كلينيك با ترس از بيماري و با نشانگان هايي همچون اختلال هراس خود بيمار انگاري مراجعه مي كنند در عمق ذهن دچار ترس از مرگ مي باشند .
از سوي ديگر فرا رسيدن زودرس تاناتو، نه تنها نشانه رسيدن به خط پايان نيست بلكه نشانه ناكامي عميق ازطي كردن مراحل بازي است و نوعي فرار از بازي محسوب مي شود . همانند بازيگري كه هنگامي كه خود را نزديك به شكست مي بيند، بازي را به هم مي زند ، ناتواني در ارضا ليبيدو باعث فرارسيدن زودرس تاناتو مي گردد . فرارسيدن زودرس غريزۀ مرگ باعث ميل به تخريب مي شود . فرد اقدامات خشن و بي رحمانه انجام مي دهد ، علاقه به شكستن قوانين و مقررات دارد ، كارها را نيمه تمام مي گذارد و آنچه خود يا ديگران ساخته اند را ويران مي كند ، كسانيكه آنها را شخصيت هاي ضد اجتماعي >>مي ناميم نمونه اي از اين افراد هستند . گاهي نيز فرا رسيدن زودرس تاناتورمنجر به تمايلات خود تخريبي ، ميل به خودكشي، ناتواني از لذت بردن و احساس پوچي مي گردد كه نمونه بارز آن را در شخصيت هاي مرزي مي بينيم .
رسيدن به موقع به خط پايان ، بر خلاف تاناتوي نابجا بسيار نرم و آرام اتفاق مي افتد . هيچ علاقه اي به تخريب و خودكشي وجود ندارد و نگاه به زندگي همچون نگاه به داستاني شيرين كه به پايان رسيده است با احترام و علاقه است، هر چند انتظار داستان بعدي با علاقه و كنجكاوي در كنار آن قرار دارد . شايد آنچه پائولو كوئيلو در انتهاي كتاب جنگجوي نور مي آورد توصيف زيبايي از حال چنين كسي باشد:
وقتي فرمان انتقال مي رسد، جنگجو به تمام دوستاني كه در طول راه بدست آورده است مي نگرد.به بعضي از آنها آموخته است كه صداي ناقوس معبد غرق شده را بشنوند و براي ديگران، گرد آتش داستان هايي را نقل كرده است. جنگجوي نور از همراهان سفر سپاسگزاري مي كند، ضمن آنكه خاطرات سفري فراموش ناشدني را با خود به همراه دارد، نفس عميقي مي كشد و به پيش مي رود..))
...
حال با یک سوال مهم رو به رو می شویم که چرا از زندگی لذت نمی بریم؟!؟!
بعنوان مقدمه ای برای این مقاله ی بسیار زیبا و کامل بدنیست که تعریفی از طرحواره ها بدانیم. طرحواره ها قراردادهای ذهنی ما هستند که ما بصورت ناخودآگاه به آن ها مقید و متعهد هستیم و پای آن هارا امضا کرده ایم.این طرحواره ها حق انتخاب طبیعی را از ما میگیرند یعنی ما تصور میکنیم دارای انتخاب طبیعی هستیم و آزادی و اختیار داریم که هرطور که میخواهیم تصمیم بگیریم و عمل کنیم ولی این طرحواره ها بصورت ناخودآگاه بر روی تصمیم های مان در زندگی تاثیر میگذارند.به نوعی طرحواره ها الگوهایی هستندکه از دوران کودکی آغاز میشوند و در سراسر زندگی ما ادامه می یابد.طرحواره ها با آنچه خانواده ها یا افراد دیگر با ما انجام داده اند آغاز میشود.مفهوم طرحواره ها از نظر یانگ، باورهای عمیق و مستحکمی در مورد خود و جهان هستند که در اوایل زندگی آنها را آموخته ایم. طرحوار ه ها در احساسی که ما از خودمان داریم، نقش محوری دارند. ما به این طرحواره ها پیوند داریم؛ حتی زمانی که آنها به ما آسیب وارد می کنند. این باورها به ما قابلیت پیش بینی و قطعیت می دهد و آشنا و آرام بخش هستند. ما نمی توانیم به راحتی آنها را رها کنیم، چرا که آنها دانش ما در مورد خود و جهان هستند، این که ما کی هستیم و جهان چگونه است.به همین علت روانشناسان شناختی معتقدند که طرح واره ها به سختی تغییر میکند.
((زندگی همه ی ما انسان ها آمیزهای از تضادهاست. همزمان در آن هم وقایع خوشایند و لذت بخش و هم وقایع دردناک و رنجآور وجود دارند. مثل این که ما جلوی تلویزیون نشسته باشیم و بتوانیم به دهها شبکه تلویزیونی و ماهوارهای مختلف دسترسی پیدا کنیم. امواج رادیویی، تلویزیون و شبکههای ماهوارهای، مارا انتخاب نمیکنند.
آنها حضور دارند، بدون تبعیض و بدون انتخاب. این ماهستیم که تصمیم میگیریم که تصاویر کدام شبکه بر صفحه تلویزیون خانه مان ظاهر شود.(برنامه ای شادولذت بخش یابرنامه ای ناراحت کننده)
حال، سؤال این است که اگر در هر لحظه میتوانیم برنامهای شاد و لذّت بخش را بر صفحه تلویزیون زندگیمان داشته باشیم. پس چرا گاهی از زندگی لذّت نمیبریم و برنامههای لذتبخش را که راحت به آنها دسترسی داریم از دست میدهیم؟!؟(یعنی باوجوداینکه میدونیم قراره متحمل دردورنج بشیم این دردورنج رو به لذت و خوشی ترجیح میدیم ).چرا؟!؟!؟!؟ پاسخ این سؤال یک کلمه است: طرحوارهها!
چند نمونه از قراردادهایی که مانع از لذت بردن ما از زندگی می شوند را ذکر میکنم:
طرحواره 1- لذّت بردن از زندگی گناه استدر بعضی خانوادهها یا جامعهها، لذّت بردن را مترادف با گناه میدانند. خندیدن، شاد بودن، نشاط و لذّت را نشانه سبکسری، غفلت و زندگی پوچ میدانند. به خاطر میآورم فردی بسیار جدی را که هرگاه دیگران را در حال خندیدن میدید میگفت:
آخر هر خنده، گریهای است. او با چنین طرحوارهای که در ذهن خود داشت نه تنها خود از زندگی لذّت نمیبرد که مانع لذّت بردن اطرافیانش نیز میشد.
در فیلم سینمایی ریش قرمز، به کارگردانی آکیروکوروساوا دختر جوانی که زندگی شاد و رضایت بخشی داشت بدلیل پذیرش چنین طرحواره غلطی، انتظار عذاب الهی را میکشید. او اعتماد داشت شایستگی چنین لذّت و سعادتی را ندارد و تاوان سختی در انتظار اوست. وقتی زلزله آمد این زن جوان باور کرد که زلزله، تاوان زندگی شاد است و با این که زلزله به او و همسرش آسیب نزده بود او به این نتیجه رسید که زلزله نشانه، این است که دوران شادی به سر آمده است! بنابراین پیدرپی دست به انتخابهایی زد که حاصلش رنج و سختی بود! او میخواست تاوان گناه شادمانی را بپردازد!
طرحواره 2- رنج کشیدن، یک فضیلت است!در بسیاری از داستانها و فیلمهای سینمایی، ما میبینیم که قهرمان قصّه پیدرپی رنج میکشد و در نهایت نیز در اوج ناکامی، قربانی روزگار جفاکار میشود! افراد زیادی این طرحواره را پذیرفتهاند که قهرمانان و افراد برجسته باید رنج بکشند و دچار تنهایی و ناکامی باشند. برای چنین افرادی، رنج بردن یک فضیلت است! گاهی افرادی به مطب من مراجعه میکنند که سالهاست در حال بازی کردنِ نقش افسرده هستند! جوانی را به خاطر میآورم که لباسِ سرتاپا سیاه میپوشد و موها و ریش خود را به طرز عجیبی آرایش میکرد. جملاتی شبه فلسفی و شبهِ روشنفکرانه راجع به پوچی زندگی حفظ کرده بود و با این ادعا که افسرده است و از زندگی سیر شده به سراغ روانپزشکان و روانشناسانِ زیادی رفته بود. تشخیصِ من این بود که این جناب دچارِ پرستیژِ افسردگی است!
در روانشناسی برای این افراد، اصطلاح اریستوکراسیِ رنج را به کار برده اند و اریستوکراسی به معنای اشرافیّت است. هم بازی این گروهِ شبهِ افسرده کسانی هستند که فریبِ نقش آنها را میخورند و سخت تلاش میکنند که نجات دهنده آنها باشند غافل از آنی که هرچه بیشتر برای نجاتِ آنها تلاش کنند آنها بیشتر نقش خود را باور میکنند! از کنار این اشراف باید با پوزخندی عبور کرد!
طرحواره 3- لذت بردن نیاز به شرایط ویژهای دارد!
افراد زیادی برای خودشان پیششرطهایی قرار دادهاند که تنها با برآورده شدن آن پیششرطها آنها میتوانند از زندگی لذّت ببرند! داشتن یک آپارتمان مجلّل، اتومبیلی گرانقیمت، ویلایی در ساحل دریا و امکان سفرهای رؤیایی برخی از این پیش شرطها هستند! در هر شرایط اقتصادی و اجتماعی، هرجا که باشیم و هرکس که باشیم، جهان زمینههایی برای لذّت بردن را برای ما فراهم کرده است امّا اغلب در حال فکر کردن به لذّت بردن از شرایطی هستیم که در دسترس ما نیستند. چند سال پیش مرد جوانی مراجع مطب من بود که از شرایط مالیاش ناراضی بود،مثلاً میگفت چند روز پیش که باران میبارید من و نامزدم مجبور بودیم زیر باران راه برویم و هر دو در حال غبطه خوردن به کسانی بودیم که با خیال راحت سوار بر ماشینهای شخصیشان درگذر بودند. مرد جوان نمیدانست چقدر از آن ماشین سواران در حسرتِ فضای عشقی بودند که بین آن دو نامزد جوان موج میزد و حاضر بودند کسی را داشته باشند که دست در دستِ او زیر باران قدم بزنند. این یکی در حسرت ِ آن یکی، آن یکی در حسرتِ این یکی!
تا چنین طرحوارههایی بر ذهن ما حاکم باشند از زندگی لذّت نخواهیم برد. جلوی صفحه تلویزیون زندگی نشستهایم. میتوانیم برنامههای سرشار از زیبایی را برگزینیم و میتوانیم برنامههایی آکنده را رنج تماشا کنیم.
کنترل تلویزیون در دستِ ماست. هیچکس کانال را عوض نخواهد کرد، هرگز! گفتهاند: انتخاب،حقِ شماست امّا من میگویم: انتخاب، وظیفه شماست!))
...
خوشی و لذت زندگی برای هرکس معنای متفاوتی دارد؛ لذت خوردن غذای خوشمزه، لذت خریدکردن ،لذت بدست آوردن مقام و جایگاه بالای شغلی و شاید هم دیدن دوستان یا رفتن به مهمانی و غیره.
در هر حال لذت بردن از زندگی برای هرکس معنایی دارد.
برای بعضی از افراد، لذت بردن از زندگی به این سادگیها معنا پیدا نمیکند. هر چه دقیقتر بشوید چیزهای متفاوت و مختلفی را لذت زندگی خواهید خواند. اما انتخاب معنای واقعی لذت زندگی سخت است. لذت زندگی واقعا چیست؟ دیداری دلنشین با کسی که دوستش دارید، شنیدن صدای باران یا هیجان یک بازی جالب و پُرمخاطره؟ آیا اینها واقعا لذت زندگی هستند؟
شاید لذت زندگی در شادیها و دلخوشیهای ساده باشد اما وقتی قرار است تصمیم بگیریم و دقیقا مشخص کنیم که لذت زندگی ما در ازای چه کارهایی بهدست میآید، کمی سختگیرتر خواهیم شد. حتما افرادی را اطرافتان دیده اید که از داشته های خود لذت نمی برند و مدام در فکر بدست آوردن چیزهایی هستند که شاید بتوانند لذت را در آن ها پیدا کنند.در این قبیل موارد فکر میکنیم که لذت زندگی چیزی مهمتر و دست نیافتنیتر از این لذتهای ساده است. بیشتر ما لذت زندگی را در چیزی میبینیم که تمام وجود و قلبمان را تسخیر میکند.
ند هالوول معتقد است: شادی و لذت، لحظاتی عمیق هستند. لحظات موفقیت، ارتباطات و قدردانی واقعی از زیباییهای زندگی و لحظاتی که از ته دل میگوییم اوه! من خیلی خوششانسم که از نعمت زندگی بهرهمندم.
مارتین سلیگمن میگوید: لحظات لذت زندگی و شادی گاهی آنی، شدید و یکباره و گاهی پایدارتر و بادوام بیشتری خود را نشان میدهند. لذتها فعالیتهای مورد علاقهی ما هستند که ما را به شدت مجذوب و درگیر خود میکنند.
سخن آخر: با توجه به دیدگاه ها و نظریاتی که در این مقاله به آنها پرداختیم
میبینیم که لذت یک سایق درونیست؛ نه گناه است و نه حتی چیز عجیب و خارجی است که به دنبال آن بگردیم.
لذت در تمام مراحل زندگی تا لحظه ی مرگ در زندگی ما وجود دارد؛ و در شکل دهی به زندگی و شخصیت ما تاثیر مهم و بسزایی دارد.
لذت است که می تواند اهداف ما را بسازد و به زندگی ما معنا ببخشد،می تواند مرگ را برای ما هولناک و سخت و یا راحت و آسوده کند. مرگ اتفاق لذت بخشی نیست ولی اگر زندگی را با تمام وجود زندگی کرده باشیم و اجازه داده باشیم که لیبیدو در هر لحظه و مرحله از زندگی بر اساس اخلاقیات و انسانیت در زندگی ما حضور داشته باشد به راحتی مرگ را به عنوان آخرین مرحله می پذیریم و آن را آسودگی می دانیم؛ چرا که حسرتی برای خود به جای نگذاشته ایم.همانطور که نیچه می گوید مردن درهنگام مناسب، تا زمانی که زنده هستی زندگی کن اگر زندگی را در حد کمال درک کنی وحشت مرگ از بین میرود اگر کسی در زمان مناسب زندگی نکند در زمان مناسب هم نمیمیرد!!!!!
پایان
نویسنده: ملیحه اسدی
ویراستار: آیدا فیروزی فرد
اصل لذت...ما را در سایت اصل لذت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76