نه اینکه ندانم مقاله چیست، نه اینکه فهم و ادراکش نباشد، نه اینکه ظرفیتش را نداشته باشم.تمام توانم را گذاشتم اما چند مقاله را نصفه و نیمه رها کردم.نمیدانم چرا نمیشود؟
تنها دلم تنگ شاید کمی آرامش است، شاید کمی کمک، کمی احساس و کمی محبت...اما فقط بر میخورم به آدم های مغرور و بن بست های جامعه.نمیدانم.شاید غرور از خودم است و بن بست نیز از خودم.این مطلب را تنها به عنوان یک دلمشغولی نوشتم شاید به رنجی که از آن می جوشد دل تنهایی من ما بشود.
هر ساله زمانی که به ایام دهه فجر نزدیک میشویم اخبار مربوط به دستاوردها و پیشرفت ها، دانشمند ها و شاهکار ایرانی ها در رسانه ها برق از چشمان همه میپراند(در انتهای گزارش نیز چند نفری که میتوانند روی موتور پشتک وارونه بزنند را نشان میدهند)
اما گوش مردم انگار که نمیشنود.چرا مردم باور نمیکنند؟چرا مردم میگویند که تمام اینها فریب کاریهای صدا و سیماست؟
1-نخست بنگریم به آمار مهاجرت و یا شاید بتوان گفت فرار نخبگان از ایران.اگر اینقدر اوضاع رو به سامان است چرا فوج فوج میروند و باز نمیگردند؟اگر اینقدر پیشرفت کرده ایم چرا مثلا آلمانی ها یا اسپانیایی ها یا کانادایی ها به ایران مهاجرت نمیکنند؟ آمار و ارقام مختص مهاجرت بسیار متفاوت است و در ایران نیز سازمانی آمار دقیقی هر ساله اعلام نمیکند اما صندوق بین المللی پول در سال2009 اعلام کرده ایران در بین 91 کشور دارای مقام نخست فرار مغز هاست.یعنی با خروج سالانه 150 تا 180 هزار متخصص و تحصیل کرده.(این امار برای قبل از تورم و دشواری های اقتصادی امروزی است.حال امروز را خودتان متصور شوید)
2-دوم بنگریم به تلخکامی های سیاسی و اجتماعی:این یک بحث گسترده است که از حوصله ی این مقاله خارج است و تنها اکنون شاید بتوان به نکته ای متفاوت تر از کلیشه هایی که هر روز در اخبار و رسانه میبینیم و میشنویم پرداخت.نکته اینجاست:کشور هلند با مساحت 42 هزار کیلومتر مربع پنجمین صادر کننده بزرگ دنیا شناخته شده است این در حالی است که خوزستان با مساحت 64 هزار کیلومتر مربع که روی نفت و گاز بنا شده جایگاهی در دنیا ندارد و مردمانش نیز از این واقعه تنها آب گل آلود و هوای غبار آلود نسیبشان شده.اگر مختصر به نقشه ی ایران بنگریم مشاهده میکنیم که همه ی راه ها و جاده ها به تهران ختم میشود.چرا؟چون از پایه و مایه جاده ها مناسب برای واردات ساخته شده اند و این سانترالیسم(تمرکز گرایی) لطمه بزرگی به صادرات کشور وارد کرده.اما مگر همه ی راه ها در ترکیه به آنکارا ختم میشود؟ آیا در ترکیه همه ی تولیدات و قطب های صنعتی به بازار آنکارا و استانبول میرود؟ به همین دلیل میگویند که صنعت حمل و نقل ما بر پایه اقتصاد درون زاست.اگر چنین نبود بخش مهمی از راه های کشور به گمرگ ها و پایانه های صادراتی و مسیرهای خروجی ختم میشد نه تهران. .در جاده ی اشتباه اگر راننده را عوض کنید یا با ماشین مدل بالاتر رانندگی کنید باز هم به هدف بهتر نمیرسید.
3-سوم بنگریم به اختلاف طبقاتی:امروزه دیگر کمتر کسی است که فشار اقتصادی وارده را احساس نکرده باشد.مارکس تمام تلاش خود را کرد تا اختلاف طبقاتی را از بین ببرد ولی گویا در این مرز و بوم مدیران و مسوولان کمر همت بسته اند تا به جای فاصله ی طبقاتی،خود طبقه را نابود کنند.امروزه در ایران قشر متوسط به شدت تحت فشار قرار گرفته و در طبقه پایین گنجانده شده و طبقه پایین نیز در حال ناپدید شدن است و با ساختار2طبقه ای غنی و فقیر در ایران روز به روز رفاه زندگی و معیشت مردم رو به وخامت میرود.
4-فساد اداری و حکومتی:با این بخش اکثرا آشنایی داریم و آن را به طور ملموس حس کرده ایم. هم اکنون تنها به گوشه ای کوچک از ان اشاره میکنیم.بودجه ی سال 98 بالاخره مشخص شد.یکی از بامزه یا شاید بی مزه ترین قسمت های آن مربوط به درآمد های حاصل از جرایم و خسارات است که قرار است در سال آینده دولت حدود 6 هزار میلیارد چوق از این محل درآمد داشته باشد.بخش عمده ای از این درآمد ها یعنی4 هزار میلیارد آن مربوط به جرایم راهنمایی و رانندگی است که اگر زبانمان لال مردم همیشه در صحنه ایران تلاش کنند تا کیفیت رانندگی شان را ارتقا دهند و کمتر خلاف کنند دولت با کبود بودجه مواجه خواهد شد که ظاهرا و باطنا خبر خوبی برای دولت نیست.پر واضح است که دولت به جای رواج فرهنگ درست رانندگی به فکر جیب خودش است.البته که قضیه محدود به این بند نیست و مثلا میشود دید که حدود 15 میلیارد تومان روی در آمد حاصل از تعویق در تعویض گواهینامه یا 12 میلیارد تومان هزینه کارشناسی رسیدگی به شکایات حساب باز کرده و در یک جمله گویی حاصل اجبار قانونی شهروندان برای استفاده از خدمات است.بیگانه نیستیم که چرا مقررات زدایی اینقدر کار دشواری است زیرا عده ی زیادی منتظر نان حاصل از چنین مقرراتی اند.و این در حالی است که از ابتدای سال تا کنون چند نهاد حوزه علمیه جمعا در 51 تراکنش از خزانه کشور بیش از 922 میلیارد تومان پول دریافت کرده اند.این یعنی بودجه پیشنهادی22 استان!!!!!
5-زمانی یکی از مسوولان ارشد گفته بود که ما باید ژاپن اسلامی شویم.ظاهرا این فانتزی فقط خواسته دوران ما نیست.بیش از110 سال پیش ناصرالملک که در دوران قاجار چند سالی نایب السلطنه بود جایی گفت:راه سعادت ملت ما این است که ما هم همان راهی را برویم که امپراطور ژاپن رفت.اما دریغ از اینکه ما ژاپن نمیشویم چون ژاپنی ها بعد از جنگ جهانی دوم روزانه بیش از14 ساعت کار کردند تا کشورشان را از نو بسازند.متوسط کار ژاپنی ها در سال 1983 از تمامی کشور ها بیشتر گزارش شد.یعنی 2157 ساعت که با 254 ساعت بیشتر از آمریکا جایگاه نخست را کسب کرد.ژاپنی ها بین سال 1868 تا 1889از بیش از 2690 مشاور بین الملی در همه ی زمینه های هنر موسیقی تا امور نظامی دعوت کردند.1127 بریتانیایی 414 آمریکایی 333فرانسوی 250 چینی 215 آلمانی و 99 هلندی.ایده مدیریت کیفیت جامع متعلق به یک آمریکایی بود اما در ژاپن به بار نشست و حاصل آن در کیفیت بی نظیر سونی و تویوتا نمایان شد.در واقع ژاپن بعد از جنگ دست دوستی به سمت تمام جهان دراز کرد و این در حالی بود که دو شهر آن با بمب اتمی آمریکا پودر شده بود.و اینک اگر بنگریم به بعد از جنگ هشت ساله کشور خودمان میبینیم به جای پر کردن اوغات فراغت و خاطرات مردم با شادی تنها و تنها بر طبل گریه و زاری کوبیدیم و بر سر و صورت زدیم و شیون کردیم و تنها تخم تفرقه و نفرت را در دل مردم کاشتیم و سر ستیز با غرب گرفتیم . از شرق دوری کردیم و شعار مشمئز کننده نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی سر دادیم.این یکی دیگر یعنی نهایت خودپرستی و خودپسندی.از دیگر سو اگر بنگریم به پیشرفت های سریع دیگر کشور ها متوجه میشویم که چرا مردم پیشرفت های کشور خودشان را سطح پایین میدانند.مثلا نشان میدهند که جوانی ماشینی ساخته که با نیروی خورشیدی به حرکت در میاید.این در حالی است که تقریبا نیم قرن گذشته ژاپن به این دستاورد رسیده.حال ما با این خبر چه کنیم؟افتخار کنیم که ما هم توانستیم؟یا تاسف بخوریم که بعد از نیم قرن تازه به پنجاه سال پیش ژاپن رسیدیم.توجه داشته باشید که اگر ما در علوم تجربی وارد کننده باشیم شاید مشکلی نباشد.مثلا نیم قرن پیش در ایران جدید ترین و بهترین اتومبیل های دنیا با قیمت مناسب به ایران وارد میشد.این چه اشکالی داشت؟
بنابراین بحث پیشرفت نیز یک بحث نسبی است و زمانی که پیشرفت های انچنانی دیگر کشور ها را توسط دنیای مجازی مشاهده میکنیم.دیگر پشتک وارونه زدن روی موتور برایمان مضحک است.
در خاطرات امیر رضا کرمزاده میخواندم که روزی که امتحان جامعه شناسی ملل داشته و انتظار این را داشته که استاد10سوال در امتحان مطرح کند سر جلسه تنها با یک سوال مواجه میشود:مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟ امتحان جزوه باز بوده ولی کسی جواب را نمیدانسته و همه برگه کاملا از دلاوری ها و شیرزنی ها و آشپزی ها و..پر میکنند اما وقتی نمره ها را اعلام میکنند همگی مردود شده بودند. و استاد در پاسخشان گفت چنین شخصی اصلا در تاریخ وجود ندارد.جواب نمیدانم بود.اما هیچکس نتوانست بنویسد نمیدانم.ملتی که همه چیز میداند نا آگاه است.بروید و با جمله ی زیبای نمیدانم آشنا شوید زیرا فردا گرفتار نادانی خود خواهید شد.و ما گرفتار نادانی خود شدیم...
میلاد محمدی/بهمن97
اصل لذت...ما را در سایت اصل لذت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79